تبليغاتX
فوتوگرافـــــی
kcqg3xauor3ywjnuay45.jpg


+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0:7 توسط سین ... |

تو که تو منوی دوربین گم می شی .

عزیز ، شما که دوربینت CF هم حتی نمی خوره .

شما که عکستو می سازی .

یا شما که از مورچه ، مورچه عکس می گیری ،

کاش من هم واقن می تونستم خوب عکس بگیرم .


حیف .




پــــــ . ن : حسادت

پــــــ . ن : من و ببین جایه عکس گذاشتن ؟  خُ نمی تونم واقن عکس بگیرم .

               

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 1:5 توسط سین ... |





پــــــ . ن : جمعه ، به همین سادگی .

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 18:22 توسط سین ... |

خُب ،

امروز تو وبلاگ دوستی بودم ،
حصودیم شد و گفت ام سری بزنم به اینجا ،
می دونم که بازدید کننده ای نداره اینجا "بَنده ی خدا"
از اون جایی که نشد از اون چیزی که دوس داریم عکس بگیریم ،
ینی یه چیزی مثه آلت پرید تو گلومون خفمون کرد دیگه .

به هر حال به قوله دوستی غَصصه داریم ،
به ناچار یه پارچه ای زدیم به دیوار و عکس می گیریم (سخته ها باور کن)
اینم اوولین عکسی هست که گرفت ام .



پــــــ . ن : حتی بد تر از اون جریان ها ، زور داره آقا ، زور ..
پــــــ . ن : رو انداختن هم بد چیزیه .  

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 3:36 توسط سین ... |

دیدن این صحنه وختی فقد ۱ روز مونده به عید آدم رو داغون می کنه .

بعد یه سری آدم می دو ان این ور اون ور برای اینکه آخرین خریدشونو بکنن و از جلوی این آدم هم رد می شن .

خ منم بودم سرم و می نداختم پایین وختی فقد یه ۱۰۰ تومانی دستمه .

هاه .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 16:41 توسط سین ... |